حرف هایی برای نگفتن
پشت پرده های ابهام ماندن آسان نیست. افکاری که هر روز مثل خوره به گردت می چرخند و نمی دانی کدام یک را کنار بگذاری تا راه برای دیگری باز نشود. نمی دانم این دانستن ها و نگفتن ها چیست که به سراغ ما آمده! نمی دانم وقاحتی است که در هیچ کدام ما وجود ندارد یا شرارت سخنی است که ناگفتنش بهتر است. سخت است رازی داشته باشی، پلیدانه ترین رازی که یک شخص در زندگی اش می تواند داشته باشد، پیمانی که با چندین و چند نفر بسته ای و نمی دانی اگر یکی از آنها زبان گشایند به اعتراف چه پیش خواهد آمد. سکوت بین ما چنان شدید شده که هر واقعه ای را پیش بینی می کند. نمی دانم چرا همه ما خفه خان گرفته ایم!

