چند سال قبل، همین روزها بود که در نمایشگاه کتاب دستی به طرف من دراز شد و پیشنهاد یک کتاب کوچک را داد. کتاب خوبی بود. برای خودم و دوستانم خریدمش. و این شد سرآغاز ورود به یک دنیای بسیار وسیع. دوستان مجازی جدید، دنیای مجازی زیبای جدیدی بین من و دوستانم، و یک دنیا خاطره.
دیروز باز هم این اتفاق تکرار شد. و من با کمال میل پیشنهاد ناشر را پذیرفتم و با اشتیاق و امید به تکرار همه ی آن اتفاقها، همه ی آن خاطراتی که به دلیل آن کتاب به وجود آمد، خریدمش.
دوست دارم همه ی این اتفاقات کوچک که می آیند و یک سطل رنگ بر می دارند و می پاشند بر دیوار ذهنت و تا سال های سال رنگش بر خاطرت می ماند.