پس بالهایم کـــــــو ؟؟

مدتهاست منتظرم. نمیدانم از این پیله لعنتی چطور باید خارج شد! بافتم و بافتم و بافتم و خودم را اسیرش کردم. حالا نشستهام و منتظر بالهای رنگارنگم هستم. پیله خشک و تاریکی است. سفید اما خسته کننده است. هر چقدر به در و دیوارهایش میکوبم، نه از پر و بال خبری است و و نه از روزنهي نوری. خستهام. خـسـتـه.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۹ ساعت 21:34 توسط من
|