میدانید وقتی زمزمههایی مبنی بر اینکه شخصی میخواهد هدف شومی (مانند تشکیل خانواده با اینجانب!!) را مطرح کند، اولین کاری که در اولین مهمانی که بعد از آن پچ پچها به منزل ایشان داشته باشیم انجام میدهم، چیست؟
این است که وقتی خدا لطفش را شامل حالم میکند و به دلیلی به سمت کامپیوتر ایشان کشیده میشویم و یک هو اتاق از افراد متفرقه خالی میشود، و ما دستپاچه میشویم که از این فرصت چه استفادهها که نمیشود کرد!! حتی میشود آدرس وبلاگ را پیدا کرد! و با دستهای لرزان اولین کاری که میکنیم، یاهو مسنجر را باز میکنیم تا شاید آیدی ایشان در قسمت یوزرنیم! ثبت شده باشد.
و میدانید اساسی ترین حال گیری چیست؟ اینکه سهواً یا عمداً یا به هر دلیلی گزینه ریممبر مای آیدی اند پسورد انتخاب نشده است و صفحه خالی خالی است!
و اساسی تر از آن وقتی که آخرین امید، یعنی باز کردن صفحه اول بلاگفا، پرشین بلاگ، و هر سرویس دیگری به احتمال ثبت نام کاربری و این حرفها، با وارد شدن شخصی از خانواده ایشان به آن اتاق بر باد رود، دیگر به هیچ چیزی دلخوش نخواهم شد! خصوصاً بعد از اینکه تمام گوگل لعنتی را سرچ کردیم و هیچ گزینهای نزدیک به اسم واقعی ایشان در گوگل ندیدیم!!! اینقدر بدم میآید از آنهایی که هویت واقعی خود را در دنیای مجازی پنهان میکنند!!!
چرا این طوری نگاه میکنید؟ نه خیر! این وصلهها به من نمی چسبد! هر کس اسم واقعی مرا سرچ کند، تمام زندگیام را پیدا خواهد کرد. حتی این وبلاگ را !!! اگر باهوش باشد.
خلاصه اینکه فعلاً در حالت تعلیق به سر میبریم !!