امروز

اس ام اس آقای خواستگار:  "زنه از شوهرش مي پرسه از چيه من بيشتر خوشت مياد؟؟ از صورت زيبا و يا هيکل متناسبم؟ مرده يه نگاهي به سر تا پاي زنش ميندازه و ميگه از اعتماد به نفست "

 

فردا

خانم دکتر: "خب آقای خواستگار شما بیشتر از همه از چه خصوصیت این دختر خانم خوشت اومده؟ "

آقای خواستگار همراه با گوشه چشمی به بنده: " از اعتماد به نفسش!! "

 

خبر آنلاین!


باید بگم که من هم مزدوج شدم رفت . . . ! !‌ !




پ.ن: خیلی ممنون از الطاف عمومی و خصوصی دوستان. اما باید بگم که این یک "دروغ سیزده" بیش نبود.

مـ‌مـلکته داریم؟


میگم: به نظر تو آدم کی باید آدرس وبلاگش، که ناموسی ترین!‌ بخش زندگی اینترنتیش هست رو به خواستگارش بده؟

میگه: بعد از closenes، یاهو، کلوب، تراوین(!)، فیس بوک، Badoo و شاید وی‌ویو.

من فضول نیستم!!

می‌دانید وقتی زمزمه‌هایی مبنی بر اینکه شخصی می‌خواهد هدف شومی (مانند تشکیل خانواده با اینجانب!!) را مطرح کند، اولین کاری که در اولین مهمانی که بعد از آن پچ پچ‌ها به منزل ایشان داشته باشیم انجام می‌دهم، چیست؟

این است که وقتی خدا لطفش را شامل حالم می‌کند و به دلیلی به سمت کامپیوتر ایشان کشیده می‌شویم و یک هو اتاق از افراد متفرقه خالی می‌شود، و ما دستپاچه می‌شویم که از این فرصت چه استفاده‌ها که نمی‌شود کرد!! حتی می‌شود آدرس وبلاگ را پیدا کرد! و با دست‌های لرزان اولین کاری که می‌کنیم، یاهو مسنجر را باز می‌کنیم تا شاید آیدی ایشان در قسمت یوزرنیم! ثبت شده باشد.

و می‌دانید اساسی ترین حال گیری چیست؟ اینکه سهواً یا عمداً یا به هر دلیلی گزینه ریممبر مای آیدی اند پسورد انتخاب نشده است و صفحه خالی خالی است! 

و اساسی تر از آن وقتی که آخرین امید، یعنی باز کردن صفحه اول بلاگفا، پرشین بلاگ، و هر سرویس دیگری به احتمال ثبت نام کاربری و این حرفها، با وارد شدن شخصی از خانواده ایشان به آن اتاق بر باد رود، دیگر به هیچ چیزی دلخوش نخواهم شد! خصوصاً بعد از اینکه تمام گوگل لعنتی را سرچ کردیم و هیچ گزینه‌ای نزدیک به اسم واقعی ایشان در گوگل ندیدیم!!! اینقدر بدم می‌آید از آنهایی که هویت واقعی خود را در دنیای مجازی پنهان می‌کنند!!! 

چرا این طوری نگاه می‌کنید؟ نه خیر!‌ این وصله‌ها به من نمی چسبد!‌ هر کس اسم واقعی مرا سرچ کند، تمام زندگی‌ام را پیدا خواهد کرد. حتی این وبلاگ را !!!  اگر باهوش باشد.

خلاصه اینکه فعلاً در حالت تعلیق به سر می‌بریم !!‌

!!


... - به نظر تو اولین چیزی که آدم باید در مورد خواستگارش بدونه چیه؟

من - آدرس وبلاگش !!!


قامت

چند وقت پیش پیامی با همین عنوان دریافت کردم و بالطبع جوابی ارسال


بی مقدمه نوشته بود:

ببینم اشکالی نداره همسر آینده‌ی شما ۲ سانتی‌متر کوتاه‌تر باشه؟!


بی مقدمه جواب دادم:

ترجیح میدم بتونم کفش پاشنه 10 سانتی بپوشم و با همسر آینده‌ام به مهمونی برم!!.

حالا توی یک عذاب وجدان شدید موندم!   آخه 10 سانتیمتر ... !!!


 

همصدا با آنی

امروز داشتم این آهنگ رو گوش میدادم و همزمان این پست وبلاگ یادداشت‌های یک دختر ترشیده رو می‌خوندم. در همین زمان آهنگ مذکور به گونه‌ای دیگر در ذهنم نقش بست:

.

.

.

بی کتاب و قلمم
بی‌سوادم کچلم
شاخه‌ی بی برم
بی‌هم‌کلاسم

هرکه دارد زنی
دکتری و سری
من عاقل چرا تنها بمونم

بی زن و بی زبان
در ته این زمان
مدرک درس و دانشگاه من کو

مرغ پر بسته‌ام
خسته‌ام خسته‌ام
بی‌سوادم بگو سهام من کو

زن سهام منه
زن و علم با همه
زن به هر گونه‌ای موجب علمه

دل چیه ماتمه
یک لیسانس هم کمه
خونه‌ی دکتری بی زن نمونه



دیدم اونجا به شعر ناب بنده ابراز احساسات نشده، گفتم بزارم اینجا تا به لطف شما جبران بشه!!! (شکلک خیلی ممنون! تشویق نکنید!)


بشتابید!

از اول هفته هربار که چشممان به صفحه تلفن همراهمان روشن می‌شد، عبارت "هفته ازدواج مبارک" بسیار خودنمایی می‌نمود. دیشب دلمان هوای باران نیز کرده بود که صبح پاشدیم دیدیم به به، هوا ابری است و نم‌نمک بارانی می‌بارد. بدین سبب گفتیم النکاح سنتی و حال که خداوند رحمتش را شامل حال اینجانبان نمود، ما هم جلوه‌ای از رحمتمان را نشان دهیم و گرز آهنی را از پشت در خانه برداشته و به داخل آوردیم. پس برای شادی روح مخابرات اجماعاً بیایید ازدواج کنیم...!!!

 "... عاشقم بر همه آدم!  که همه آدم از اوست ..."


...!!!!