یه پست دیگه
سلام. من بازم اومدم. آخی... دلم تنگ شده بود. یه هفته ای می شد سر نزده بودم. خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ من که خیلی خوبم. این روزها خیلی قدر زندگیم رو می دونم و دلم نمی خواد این آرامش رو از دست بدم. خدا رو شکر می کنم که این زندگی رو دارم. نمی دونید چقدر برام لذت بخش شده. دانشگاه ، دوستهام ، خانوادم ، همه چیز بر وفق مراده. هیچ چیز سخت نیست. راضیم. خیلی خیلی راضیم. خدایا شکرت.
دوباره یه طرح دیگه برای هتلم زدم. استاد با منحنی مشکل داره. من و محبوبه که حاضریم ۴ واحد دیگه طراحی فنی بگیریم اما این طراحی معماری رو نداشته باشیم. ولی خب... همه لذتش به همینه. این ترم آخری هم می گذره.
جای همتون خالی ، شب یلدا ، ساعت ۱۲ ، کنار رود کارون ، بساط چایی و هندونه و کیک تولد پهن ، زیر یه آلاچیق ، ۴۰ نفری اونقدر زدیم و رقصیدیم و شعر و آواز خوندیم که فرداش صدای هممون گرفته بود ، راننده هامونم داشتند توی ماشین همراهیمون می کردند ، هیچ کدوم از مسئولین هم کاری به کارمون نداشتند، خلاصه نمی دونین چقدر خوش گذشت...
از کاخ شوش و مقبره دانیال نبی هم که بگذرم ، از چغازنبیل نمی شه گذشت. نمی دونید چه حالی داشتیم ما بچه های معماری... هوا رو مه گرفته بود... وسط اون هوا دنبال زیگورات می گشتیم. این اولین دید ما از زیگورات چغازنبیل بود...

اگر معماری خونده بودید و یه هفته هر شب خواب زیگورات می دیدید و بعد وسط یه عالمه مه ، یه دفعه چشمتون بهش میافتاد اوقت می فهمیدید من چی میگم... عالی بود.

یه برف تقریباً خوب هم اومد. البته گفتم خوب چون نسبت به چند سال پیش بهتر بود. بچه های ما با چند تا از بچه های آزاد و چند نفر دیگه رفتند برف بازی. حیف شد ماهارو خبر نکردند. نمی دونید به پسرها چقدر گلوله برف زده بودند. فرداش همشون زخمی بودند. هر زدنی ، خوردن هم داره!!!
قرار شد برف بعدی ما رو هم خبر کنند.
دوستای هنرستان رو دور هم جمع کردم. یه مهمونی خودمونی. کلی خوش گذشت. بعد از ۲ سال!!
به هر حال خیلی خوبه دیگه. منتظر کنکور دولتیم تا سعی کنم حافظ قبول بشم. تصمیممو گرفتم. پامو از شیراز بیرون نمی ذارم. حتی اگر مجبور شدم توی دانشگاه پیام نور درس بخونم!
از اول ترم تا حالا نرفتم سراغ آموزش و امور دانشجویی و ... ، منی که هفته ای ۴ بار می رفتم سر می زدم! چند روز پیش رفتم یه نامه بگیرم دیدم یه خونه تکونی حسابی شده. همه مسئولین محترم و محترمه عوض شدند. منم برای یه نامه گرفتن اونقدر این طرف و اونطرف رفتم که حس ترم بوقی بودن بهم دست داد...![]()
یه برنامه اصفهان هم داریم اگر جور بشه دیگه خیلی عالیه. ![]()
خلاصه سرم خیلی شلوغه. ولی راضیم. خیلیم راضیم. حالا حالاها باید برم. کلی کار دارم هنوز. سعی می کنم زود بیام. آسمونی بمونید تا باز برگردم.