بالاخره آخرین امتحان دوره کاردانیم رو دادم. این ترم ۴ تا درس بیشتر نداشتم که فقط ۲تا درسمون امتحان داشت و تحویل پروژه های ۲تای دیگه هنوز مونده. ایستایی ۲ هم نمره هاشو زدن. بعد از محبوبه که ایستایی۲ رو هم۲۰ شد من نفر دوم بودم.البته با نمره ۵/۱۷. نقشه برداریم هم بد نشد. کلی ذوق خودمو کردم. یه سوال داده بود همه بچه ها صداشون وسط جلسه دراومده بود که غلطه ولی من با مهارت و ظرافت خاص خودم راه حل اختراع کردم و مسئله رو حل کردم. جالب اینجاست که به جوابی که باید می رسیدم رسیدم. سوالش یه پلیگان بسته بود که باید ژیزمان امتداد هاشو بدست می آوردیم. منم حلش کردم دیگه!

یادش بخیر. سال اول دبیرستانم که تموم شد مامان بابا نذاشتند برم رشته ریاضی. فرستادنم فنی. رشته معماری رو هم خودشون برام انتخاب کردند. عمراْ برای کنکور نخوندم. یعنی فقط جلوی مامان بابا می خوندم که نخوان روزی ۱۰ بار معایب رشته ریاضی رو بهم یادآور بشن و بگن تو ۱ سال جلو افتادی. خلاصه زد و هم آزاد هم دولتی شیراز قبول شدم. اولهاش به بچه های دانشگاه آزاد فخر می فروختیم ولی بعد... اگر بقیشو بگم بچه ها کتکم می زنن. آخه بقیش از اسرار دانشگاهمونه. نباید لو بره.

شاید خیلی پشیمون بودم که چرا نرفتم دانشگاه آزاد. آخه استاد های اونها از استادهای ما بهترن. ولی خدایی آخر ترم که میشه بچه های آزاد کاراشونو میارن ما براشون راندو کنیم یا ماکت بسازیم. طرح اولیش رو هم از خودمون می گیرند. اما نمی دونم چرا خیلی جلوی ما خودشونو میگیرن! خلاصه این روزها هر کدوم از بچه های ترم پایینی که می بیننمون بعد از کلی تبریک و تمجید میگن می خوای بری؟ و من می مونم که بگم آره یا نه. ولی میرم. از توی خونه نشستن بهتره. مامان هم گفته فقط اجازه داری بری خوابگاه. منم که شنیدم خوابگاهش خیلی خوبه مجبور شدم قبول کنم وگرنه باید قیدشو میزدم.

حالا هم من دارم به جمع بچه های دانشگاه آزاد می پیوندم تا این ترم بیکار نباشم. نمی دونم اگر درس و دانشگاه داشته باشم می تونم برای کنکور دولتی بخونم یا نه. گرچه آخرش مجبورم بین حافظ و آزاد شیراز یکی رو انتخاب کنم و اینطور که معلومه تراز حافظ هم بالاست و قبول شدنش راحت نیست. به هر حال سعی خودمو می کنم ببینم سرنوشت چی برام رقم زده.

امروز که داشتم با یکی از استادهايی كه ترم ۲ باهاشون درس داشتم خداحافظی می کردم یه دفعه بهم گفتن تو هنوز از دست من دلخوری؟ منم با تعجب گفتم چرا باید دلخور باشم؟ گفتن به خاطر اون کاری كه خيلي روش كار كرده بودي، من نمره ات رو كم دادم، همون كه شيتش سبز بود، منم خنديدم گفتم نه استاد. اونقدر به ناحق از اين نمره ها به من دادند كه اصلاً يادم نمياد شما كدوم كار رو ميگيد و چه نمره اي ازتون گرفتم. بنده خدا فكر كنم ۲ترم عذاب وجدان رهاشون نكرد كه بالاخره امروز به من گفتن. آخرش هم يادم نيومد اون كار رو به من چه نمره اي دادند. تازه همه نمره هاي خوبم رو از ايشون گرفتم! اما چشمتون روز بد نبينه! همسر همين استادمون بلايي سر من آورد كه... روز تحويل كار به من كه يك ترم هر هفته ماكت آماده داشتم و همه كارامو به موقع تحويل دادم و كركسيونهاي كلاسيم كامل بود گفتن كارت كامپيوتريه! بايد با دست مي كشيدي! حالا مني كه دو روز چشمم كور شد تا دسن كردم چي بايد جواب ميدادم! آخرش هم نمره منو از همه بچه ها كمتر دادن...

خلاصه خيلي سخت ولي شيرين گذشت. عمر همينه ديگه. ميگذره. انگار همين ديروز بود رفته بودم براي ثبت نام. يادش بخير.

براي امشب كافيه. يه زنگ تفريح دادم به خودم وسط كارهاي طراحي معماريم! حالا ديگه بايد برم سراغ هتل ۴ ستاره. آسموني بمونيد تا باز برگردم.