پی نوشت: اینبار اول می نویسم تا در آخر نخوانید!

شاید دارم تسلیم میشم! نمی دونم. فعلاْ می خوام زنانه ترین لباسمو بپوشم - با زنانه ترین آرایش- با زنانه ترین کفش - با زنانه ترین نوع راه رفتن و حرف زدن و برخورد کردن - و از خونه بیرون برم - سوار ماشینی که درش برای من باز شده بشم و ... و هیچ وقت نفهمم پدال گاز چیست!

و فکر کنم من فقط یک عروسکم .... همین

بهتره این بحث رو از این دنیای مجازی بیرون ببرم


داداش ۷ ساله من - یه روزی ... وسط خیابون : موهاتو بپوشون خوشم نمیاد !!!

من : ؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

داداش ۷ ساله من - فردای اون روز ... جلوی در خونه : اینجوری می خوای بیای ؟

من :  ها؟؟

داداش .... : رژلب صورتي بزن تا باهات بیام !!!

من : ؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

بعضی اوقات نمی دونم چرا من هم مثل بچه ها حرفهای امروز و فردام اینقدر متفاوته! بچه ها هم مثل من تنوع طلبند ؟!! 

 


بالاخره بعد از سه سال تعطیلات تابستون رو تجربه می کنم! امروز سومین روزش هست!

خیلی هیجان انگیزه!


دیشب ، شبكه دو ، درباره پرواز صحبت می كردند!

هر كسي داشت ميديد اس ام اس زد كه نگاه كن!

يه مدته بدجوري افتادم تو فكرش! ...


نميشه جور ديگه اي ديد!

حتي اگر چشمها را شست...


خيال مي كني با اين فكرها

كره ي ماه مي آيد زير پايت؟

علف هم زير پايت سبز نمي شود!

 

محمد مهدي نجفي- دو جفت چشم پا برهنه


روز پدر؟

روز مادر مبارك !!!