یلدایی دیگر
یک سال دیگه هم به خیر و خوشی گذشت. یادمه پارسال چنین شبی اهواز بودیم. کنار رود کارون. یلدای امسال هم کمتر از پارسال نبود. با این تفاوت که پارسال وسط جمعی دوستانه بودم و امسال خانوادگی. هر دوتاش خیلی خوب بود. تفال امسال خیلی برام خوشایند اومد.
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
من و همصحبتی اهل ریا دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس
قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
از در خویش خدا را به بهشتم مفرست که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس