چند وقت پیش خبر رسید یکی از معدود مراسماتی که در فامیل ما رخ میده، قراره به وقوع بپیونده. دیگه همه فکر و ذکر ما شده بود این جشن. خانم ها هم که تکلیفشون معلومه و حق دارند حساب همه چیز و همه کس رو از قبل کرده باشند و مثل آقایون نیستند که یک ساعت قبل یک دست کت و شلوار و یک پیراهن به تنشون کنند و روانه محل برگزاری جشن بشن. خلاصه من هم بر حسب مونث بودنم مجبور به انجام تمام اون مراسمات شدم. درست چند ساعت قبل از شروع جشن، تصمیم گرفتم یه خورده موهامو بدست قیچی آرایشگری بسپارم و کمی اونها رو خوش حالت تر کنم. با وجود تمامی سفارشاتی که کردم و توضیحات اضافه بر مبنای اینکه فقط چند میلیمتر کوتاه شوند تا بهتر حالت بگیرند و اعتماد به آرایشگری که تقریباً ۲ سال هست پیشش میرم و هر بار کارش بهتر از قبل بوده، هنوز چند دقیقه از شروع کارش نگذشته بود که همه موهامو روی زمین دیدم و از سر من چیزی نموند جز موهای چند میلیمتری!

در چنین مواقعی سعی می کنم آرامش خودمو حفظ کنم! عصبانی نشم و دلم به حال موهایی نسوزه که تا دوباره به دستشون بیارم حداقل ۶ ماه طول میکشه!

حالا تصور کنید کله کچل با چه لباسی مناسب میشه؟!

و این گونه بود که تمام برنامه ریزی های من با یک اعتماد غلط! به هم خورد و در جشنی که بعد از سالها وقوعشو شاهد بودیم اونجوری که می خواستم نبودم!

پ.ن: برای اولین بار من (با همون کله کچل) قند روی سر عروس و داماد ساییدم! نوبت من وقتی رسید که عروس بله رو گفت! حس خیلی قشنگی بود.