آخر رفاقت...
دست همگي درد نكنه. واقهاً زحمت كشيديد. جداً خسته نباشيد. لطف كرديد منو به باد سرزنش و انتقاد گرفتيد. خيلي ممنون. تنها تر از من پيدا نكرديد كه همتون عليهش دست به يكي كنيد؟ اشكالي نداره. من عادت دارم به اين چيزها و ناراحت نمي شم.
اما يه طرفه قضاوت نكنيد. برا من خيلي درك يه مطلب سخت شده برا همينم وقتي به يادش مي افتم خيلي ناراحت ميشم. حالا اين نوشته رو اينجا مي زارم بمونه تا ديگه هيچ وقت يادم نره.
اگر هم دوست داريد من پاكش كنم تا يه بار ديگه كه يادش افتادم و اين حرفامو تكرار كردم باز شما بتونيد منو سرزنش كنيد و هر چي خواستيد بهم بگيد. چطوره؟
شمايي كه ميگي من نمي دونم معني زندگي چيه خودت مي توني زندگي رو معني كني؟ بگو ببينم! زندگي يعني چي؟
و شمايي كه ميگي حالا اگر جاي من بودي يه چيزي... اون روي منو بالا نيارا!!! نگذار برا همه بگم دردت چيه تا ديگه روت نشه صحبت كني. آخه به تفكرات نادرست تو هم مي گن مشكل؟ اگر يه بار ديگه بگي ....
و تويي كه منو ياد آرزوهام انداختي... چي بگم... ازت ممنون اما بهم قول بده اون موضوع رو هميشه بهم يادآوري كني. باشه؟
به هر حال از همه ممنون كه هنوز منو يادشون نرفته. يه قسمت ديگه از قصه رو نوشتم. شايد خوشتون نياد اما...
در ضمن مي خواستم نكته اي رو ياد آوري كنم. همون طور كه مي دونيد در پلاسما روز وجود ندارد و به جاي روز دور دارند. اما من فراموش كردم به جاي روزنامه بنويسم دورنامه. از سميرا عزيز به خاطر دقتش تشكر مي كنم و از اين به بعد درستشون مي كنم اما اگر نشد قبلي ها رو هم درست كنم معذرت مي خوام.
اما يه طرفه قضاوت نكنيد. برا من خيلي درك يه مطلب سخت شده برا همينم وقتي به يادش مي افتم خيلي ناراحت ميشم. حالا اين نوشته رو اينجا مي زارم بمونه تا ديگه هيچ وقت يادم نره.
اگر هم دوست داريد من پاكش كنم تا يه بار ديگه كه يادش افتادم و اين حرفامو تكرار كردم باز شما بتونيد منو سرزنش كنيد و هر چي خواستيد بهم بگيد. چطوره؟
شمايي كه ميگي من نمي دونم معني زندگي چيه خودت مي توني زندگي رو معني كني؟ بگو ببينم! زندگي يعني چي؟
و شمايي كه ميگي حالا اگر جاي من بودي يه چيزي... اون روي منو بالا نيارا!!! نگذار برا همه بگم دردت چيه تا ديگه روت نشه صحبت كني. آخه به تفكرات نادرست تو هم مي گن مشكل؟ اگر يه بار ديگه بگي ....
و تويي كه منو ياد آرزوهام انداختي... چي بگم... ازت ممنون اما بهم قول بده اون موضوع رو هميشه بهم يادآوري كني. باشه؟
به هر حال از همه ممنون كه هنوز منو يادشون نرفته. يه قسمت ديگه از قصه رو نوشتم. شايد خوشتون نياد اما...
در ضمن مي خواستم نكته اي رو ياد آوري كنم. همون طور كه مي دونيد در پلاسما روز وجود ندارد و به جاي روز دور دارند. اما من فراموش كردم به جاي روزنامه بنويسم دورنامه. از سميرا عزيز به خاطر دقتش تشكر مي كنم و از اين به بعد درستشون مي كنم اما اگر نشد قبلي ها رو هم درست كنم معذرت مي خوام.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۴ ساعت 12:2 توسط من
|