خانهی دل
من برگشتم!درست نمی دونم الآن چی بگم بهتره. شاید بهتر اینه که چیزی نگم. تجربه بزرگی هست که هرکسی باید خودش این مرحله رو بگذرونه تا بفهمه چه حسی داره. فقط دو چیز توی این سفر خیلی توجه منو جلب کرد. اول اینکه بزرگی و عظمت مسجدالجرام بود که با ساخته شدن هتلهای بسیار مرتفع اطرافش خیلی کم شده بود. دیگه از اونجا نمیشه عظمت آسمون رو دید. و این خیلی برام سنگین بود. اینکه خانه خدا گنبد لاجورد نداشته باشه! تازه یک زمین وسیع سمت باب فتح بود که گفتن قراره اونجا هتل 200 طبقه ساخته بشه!
دومین مسئله هم این بود که یک بار به ما خندیدند و یک بار به آنها خندیدیم!لحظه ای که وارد فرودگاه مدینه شدیم همه ایرانیها خودشون رو به انواع لوازم بهداشتی از قبیل ماسک و دستکش مجهز کردند. همه عربستانیها یک جوری نگاهمون میکردند! بعد از اون، لحظهای که وارد فرودگاه شیراز شدیم دیدیم تمام پرسنل فرودگاه مجهز به ماسک و دستکش و ... و همه ما به اونها خندیدیم.
مسئله این بود که نفهمیدیم این آنفولانزای جدید خودش رو کجا پنهان کرده بود که نه دیدیم و نه شنیدیم که دیده یا شنیده باشند. مسئله این بود که نپذیرفتن زائر ایرانی از سمت دولت عربستان توی کشور ما به شیوع آنفولانزایی خطرناک و لغو سفر حج در ماه رمضان ترجمه شده! مسئله این بود که نمیدونم اگر این آنفولانزا پا پیش نکشیده بود، چه چیزی رو علم میکردند و پشتش مانور میدادند. مسئله این بود که چرا همه چیز در کشور ما جور دیگهای هست؟ خدا آخر و عاقبت هممون رو به خیر کنه.
این مسئله آنفولانزا بازتاب خیلی خوبی داشت. نه فقط از ایران،که از تمام جهان خیلیها از این سفر انصراف دادند و باعث شدند خانه خدا اونقدر خلوت باشه که هیچ کس به چشم ندیده بود. نه کسی بدرفتاری از عربها دید و نه هیچ مشکلی بوجود اومد. توی اون جمعیت کم زیارت خیلی میچسبید. راحت میرفتی و میومدی و کسی هم کاری به کارت نداشت. خدا از این سفرها قسمت شما هم بکنه. جای همهتون خالی بود. امیدوارم راه عربستان هم بسته نشه و همتون بتونید به زودی مشرف بشید.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 17:12 توسط من
|