بعضی وقت‌ها بهتره ساعت‌هایی از برنامه روزانه‌ات رو به خودت اختصاص بدی. به با خودت بودن. به خلوتی بین خودت و خودت. مثلاً از زیر یه مهمونی شام سر باز بزنی و لحظاتی رو با خودت سپری کنی. لحظات متفاوتی رو! خونه رو با شمع چراغونی کنی، یه عود خنک روشن کنی، شامت رو خودت آماده کنی و یک موسیقی طبیعی مثل غلغل کتری روی شعله گاز برای یک نوشیدنی گرم بعد از شام. اونوقت بشینی و با خودت شام بخوری. با خود خود خودت. تازه می‌فهمی که ای بابا! چقدر وقت بود که منتظر این ملاقات بودی و وقتی براش نذاشته بودی. می‌فهمی که چقدر با خودت بودن رو دوست داری و چقدر برات لذت و آرامش هدیه میاره. تازه می‌فهمی که چقدر حرف داشتی که به خودت بزنی اما همیشه گوشهات بسته بودند و صدای خودت رو نمی‌شنیدی. تازه می‌فهمی چقدر به این‌طور قرارها نیاز داری و خبر نداشتی. تازه می‌فهمی که با خودت بودن خیلی قشنگ‌تر از تمام  اون با دیگران بودن‌هاست. اون موقع است که چیزهایی بین خودت و خودت رد و بدل میشن که تو رو روزها به فکر میاندازن و باعث میشن اطرافت رو یه جور دیگه ببینی. خیلی متفات از اینی که هست. نمیشه زیاد درباره‌اش توضیح داد. خود هر کسی با خود دیگری خیلی متفاوته. بحث سر اینه که  چی میشد اگر خودتو بیشتر از دیگران دوست داشتی و براش وقت میذاشتی.؟!  صحبت اینجاست که خودتو گم نکنی! خودتو آخر همه نذاری! خودتو فراموش نکنی! خودتو ... خود خودتو ....