سلام دوستاي خوبي كه هنوز منو همراهي مي كنيد. راستش من ديگه نمي دونم چه طوري بايد به شماها بگم و ديگه هم نمي گم نظراتتون رو به آدرس درست بفرستيد اما فقط يه چيز خيلي برام جالبه. خواهشمندم بگید علتشو چون خیلی کنجکاو شدم بدونم و اون اينه كه چرا چند نفر از شما نمي خواهيد همينجا حرفاتونو بزنيد تا ديگران هم در موردش نظر بدن. خواهشمندم حداقل علت اين كار رو برام بگيد.

چند نفر ديگه از عزيزان چند اسم پيشنهاد دادند. اگر درست يادم مونده باشه زهرا همين اسم مسافر دلتنگي رو پيشنهاد داده بود، لادن گفته بود اسمشو بزارم پرنسس و دلتنگ  و الهام (و البته فاطي) اسم  خواب و بيدار  رو پيشنهاد دادند. حالا نظر شماها چيه؟

 
در مورد اينكه خواسته بوديد سريع تر داستان رو بنويسم چند تا نکته رو بايد متذكر بشم:

1-  نمي دونيد چقدر زجر آوره كه چند ساعت بشيني و تايپ كني اما بعد بزاريش توي دو سه قسمت و بدتر اينكه توي حداكثرپنج دقيقه تمامش خونده بشه. منم به خدا اونقدر بيكار نيستم كه همه وقتمو صرف تايپ و ويرايش اينا كنم.

2-  بابا بالاخره اين داستان كه تموم نشده و من تا حالا دقيقاً نصفش رو براتون نوشتم. پس چيزي نمونده كه نوشته هام تموم بشن.

3- راستش منم اين روزا از بس هي تايپ و ويرايش كردم و به مطالب قبلي برگشتم قاطي كردم و اصلاً نمي تونم تمركز كنم و يه خورده ديگه از داستان رو بنويسم. پس شما عزيزان بايد يه خورده صبر خرج كنيد تا بتونيم با هم كنار بيايم.


ممنون كه مثل هميشه منو تنها نمي گذاريد.