از پلیس راه تهران که گذشتیم، تا رسیدیم به شیراز، 3 بار صدقه داد، یه بار به یه پسر بچه که اسپند دود می‌کرد گفت دور ماشین اسپندشو بچرخونه، هربا که سوار ماشین می‌شد میگفت الهی به امید تو، یه بار نزدیک‌های صبح یه خطر از سر همه رفع شد و خدا به همه رحم کرد که تصادف نکردیم، و به این خاطر همش خداروشکر می‌کرد، از پلیس راه شیراز هم که گذشتیم و وارد شهر شدیم باز هم خداروشکر کرد که همه به سلامت رسیدیم. اونوقت سر اولین چهارراه با یه ماشین تصادف کرد و به اتوبوس خودش و ماشین اون بنده خدا خسارت زد! و مجبور شد همه مسافرهارو وسط خیابون پیاده کنه!
داشتم فکر می‌کردم اگر این همه دعا و نذر و نیاز نکرده بود،‌ما الآن کجا بودیم؟!!