توی زندگی همه‌ی آدمها هزار و یک جور اتفاق میافته. بعضی‌ها اتفاقات عجیب‌تر،‌ بعضی‌ها معمولی‌تر. دست خود آدم نیست که انتخاب کنه، اما اگر بود فکر نمی‌کنم هیچ کسی تمایلی به انتخاب اتفاقهای عجیب و غریب داشت. مسائلی که شاید تا حالا کسی به چشم ندیده یا اینکه هیچ کسی ندونه کلید حل این مدل معما چی خواهد بود. اینجاست که یکم کار سخت میشه. باید تلاش کرد و تلاش کرد و تلاش. معلوم هم نیست بشه به نتیجه‌ی دلخواهی رسید یا نه. اصلن* معلوم نیست بشه به نتیجه رسید!
خلاصه اینکه برای من هم یکی دو تا از این اتفاقات افتاد. شاید به چشم من اینقدر غریب اومده، اما خب. نه کسی رو مي‌بینم که بتونه در ادامه‌ی مسیر کمکم کنه، نه اینکه اونقدر آگاهی دارم که بدونم از اینجا به بعد رو باید چیکار کنم. ذهنم به شدت درگیر شده.

اصل مطلب این که: من دیگه اون آدم قبلی نیستم. همین.




*: جدیدن از تنوین متنفر شدم. خیلی زیاد!