اگر رفته بودم دلار 2100 تومنی خریده بودم و یک ساعت بعدش شده بود 1100 تومن، اگر طلای گرمی 90 تومن خریده بودم و فرداش شده بود زیر 40 تومن، اصلن اگر با سرعت به سمت لبه‌ی پرتگاه می‌دویدم و درست لحظه‌ی سقوط توقف می‌کردم و مجبور بودم اون ثانیه‌های پر اضطراب برگشتم به حالت اولیه و دست و پا زدن لبه‌ی پرتگاه برای حفظ تعادل رو تحمل کنم، اونقدر استرس بهم وارد نمیشد که این انتخاب واحد کذایی، توی اون 7 دقیقه‌ی اولی که تماس کلاسها ظرفیتشون تکمیل شد، بهم وارد کرد.

هنوز هم باورم نمیشه که تونستم تمام واحدها رو همونطوری که می‌خواستم بگیرم!