اینجا که نمی آیم، اما گاهی هم که یادم ی افتد و سری می زنم حرفی برای نوشتن ندارم. داشتم آرشیو را نگاهی می انداختم، چشمم افتاد به آن اردی‌بهشت و این شش ماه‌ها. وارد سومین شش ماه شده‌ام. از همان پست تا به حال همه چیز یک ریتم معمولی و گاهی کسل کننده پیدا کرده، شادی هایش به کنار. هیچ چیز آنطور که دوست داشتم نبود. اما معمولی گذشت. دیگر عادت کرده ام به این معمولی ها، یا لااقل سعی می کنم که عادت کنم. به خودم قول داده ام که از تلخی ها ننویسم، که بگذرند و فراموش شوند. شیرینی ها را هم گذاشتم محرمانه بماند. دیگر حرفی نمی ماند برای نوشتن.

تنها اینکه فردا، می شویم 414.